دیکشنری فارسی

aborning

معنی فارسی

در حال زايش در بدو تولد در حال تولد

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ bôr´niŋ/adv.

در حال تولید، در هنگام زایش، در حین زایمان

* die aborning

1- مردن در حین تولد 2- در آغاز کار از بین رفتن

a project that died aborning

طرحی که در آغاز کار با شکست مواجه شد

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن