aborning
معنی فارسی
در حال زايش در بدو تولد در حال تولد
معنی کامل و مثالها
/ǝ bôr´niŋ/adv.
● در حال تولید، در هنگام زایش، در حین زایمان
* die aborning
1- مردن در حین تولد 2- در آغاز کار از بین رفتن
a project that died aborning
طرحی که در آغاز کار با شکست مواجه شد