دیکشنری فارسی

above

UKəbouv USə'bʌv

معنی فارسی

در بالا بالاي‌ بالاي‌ سر نام‌ برده‌ بالاتر برتر مافوق‌ واقع‌ در بالا سابق‌ الذكر مذكور در فوق‌

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ buv´/adv., adj., n.

در بالا، بالاسر

he lay down and looked at the branches above

او دراز کشید و به شاخه‌های بالای سرش نگاه کرد.

the house above the high hill

خانه‌ای که در بالای تپه‌ی مرتفع قرار دارد

جهان باقی، بهشت، آسمان

those living and those gone above

آنانکه زنده‌اند و آنانکه به جهان باقی شتافته‌اند

a gift from above

یک هدیه‌ی آسمانی

طبقه‌ی بالا، اشکوب بالا

the stairway leading above

پلکانی که به طبقه‌ی بالا می‌رود

در بخش فوقانی

young birds are light brown above

بالای بدن پرندگان جوان قهوه‌ای کمرنگ است.

بیشتر، بالاتر، متجاوز از

fifty and above

متجاوز از پنجاه، پنجاه و بیشتر

ارشد، مافوق، برتر

a colonel is above a major

یک سرهنگ مافوق یک سرگرد است.

he is above suspicion

در مورد او سوظن روا نیست.

he is above taking profits for himself

او کسی نیست که منافع را به جیب بزند.

(معمولا با: the) در (سطرهای) بالا، فوق‌الذکر

the above is the owner of the horse

شخص نامبرده مالک آن اسب است.

* above all

از همه مهم‌تر، مافوق همه

* above average

بالاتر از میانگین، بالاتر از حد متوسط

* aboveground, adj.

1- بالای سطح زمین 2- زنده، در قید حیات 3- موجود

* above-mentioned

مذکور در فوق، نامبرده، فوق‌الذکر

* abovestairs

بالاخانه، طبقه‌ی بالا

a room abovestairs

اتاقی در بالاخانه

ریشه و کاربرد

ریشه

From Old English 'abufan', from 'a-' (on) + 'bufan' (over)

مثال

  • The birds were flying above the trees.
  • The temperature is above average today.
  • The apartment above mine is vacant.

ترکیب‌های رایج

Above average Above ground Above sea level Above the law

تعریف انگلیسی

adverb
  1. at an earlier place “see above”
  2. in or to a place that is higher

مترادف‌ها

I. preposition
1. Higher than, on top of, atop of.
2. Over, exceeding, more than, greater than.
3. Beyond, superior to.
4. Too high for, too proud for, of rectitude too great for, too magnanimous for.
II. adverb
1. Overhead, aloft, on high, in a high place, in heaven, in the heavenly heights, in excelsis.
2. Before, in a former part, previously.
3. Of a higher rank or order.

واژه‌های دیگر با معنی «در بالا»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن