دیکشنری فارسی

abridgment or abridgement

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ brij´mǝnt/n.

● موجز و مختصر کردن، کوتاه‌سازی، کاهش طول، کوته‌وار سازی

● تعلیق یا تحدید حقوق، محدودیت

● کتاب فشرده شده، کتاب مختصر شده

this is an abridgement of the novel

این خلاصه رمان است.

● اختصار، خلاصه، تلخیص، مجمل، کوته‌واره

a 50-page abridgement

یک تلخیص 50 صفحه‌ای

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن