abridgment or abridgement
معنی کامل و مثالها
/ǝ brij´mǝnt/n.
● موجز و مختصر کردن، کوتاهسازی، کاهش طول، کوتهوار سازی
● تعلیق یا تحدید حقوق، محدودیت
● کتاب فشرده شده، کتاب مختصر شده
this is an abridgement of the novel
این خلاصه رمان است.
● اختصار، خلاصه، تلخیص، مجمل، کوتهواره
a 50-page abridgement
یک تلخیص 50 صفحهای