abstrict
معنی فارسی
دستخوش شدن، در معرض قرار گرفتن،
تحمل کردن
جدا شدن، افتادن
معنی کامل و مثالها
/ab strikt´/vt., vi.
● دستخوش (چیزی) شدن، در معرض (چیزی) قرار گرفتن، تحمل کردن
● جدا شدن، افتادن
دستخوش شدن، در معرض قرار گرفتن،
تحمل کردن
جدا شدن، افتادن
/ab strikt´/vt., vi.
● دستخوش (چیزی) شدن، در معرض (چیزی) قرار گرفتن، تحمل کردن
● جدا شدن، افتادن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن