accomodating معنی فارسی مهربان منت گذار راحت موافق مناسب واژههای دیگر با معنی «مهربان» affetionate مهربان، دوستدار، بامحبت complaisant مهربان، خوشخو، خوش خلق comkpliant مهربان، خوشخو، موافق affable مهربان، دلجو، خوش برخورد benign مهربان، ملايم، لطيف bighearted مهربان، صميمي، گشاده دل couthie مهربان، دولتمند، راحت ومطبوع. benignant مهربان، لطيف، مهربانانه debonnaire مهربان، خوشخو، ملايم kindhearted مهربان، خوش قلب.