دیکشنری فارسی

accrete

معنی فارسی

باهم نمو کردن ، افزوده شدن ، بهم افزودن ،

ياچسباندن ، بهم چسبيدن

با هم يکي شدن ، تواما رشد کردن ،

فراهم کردن ، فراهم شدن ، متحد کردن ،

بهم افزودن يا چسبانيدن ، (مج) مصنوعي ،

بهم پيوسته (گ.ش.) دوقلو، يکپارچه .

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ krēt´/adj., vt., vi.

رشد کردن، تکثیر کردن

به هم پیوستن، به هم چسبیدن

(گیاه شناسی) به هم پیوسته، (از طریق انباشتگی) رشد یافته، تواما رشد کرده، افزوده شده، به هم چسبیده

ریشه و کاربرد

ریشه

From Latin 'accretus', past participle of 'accrescere' meaning 'to increase'.

مثال

  • The tiny particles accrete into large masses.
  • The snowflakes accrete to form a snowball.
  • The dust particles will accrete over time.

ترکیب‌های رایج

Accrete dust Accrete particles Accrete snowflakes

تعریف انگلیسی

verb
  1. grow together (of plants and organs) “After many years the rose bushes grew together” “Verb Frames:” “Something ----s”
  2. grow or become attached by accretion “The story accreted emotion” “Verb Frames:” “Something ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن