active device معنی فارسی دستگاه فعال دستگاه کنشي. واژههای دیگر با معنی «دستگاه فعال» ARAS ascending reticular activating system، دستگاه فعال ساز صعودي ساخت شبکه اي mesfet Metal Semiconductor Field Effect، Transistor، دستگاه فعال اصلي که مدارهاي مجتمع cross hairs دو خط متقاطع روي يک دستگاه ورودي که محل، تقاطع آنها مکان فعال مکان نماي يک سيستم، گرافيکي را مشخص مي کند head switching فعال کردن نوک خواندن و نوشتن به هنگام، خوانده و نوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه، ذخيره با دستيابي تصادفي autoexec-bat در DOS يک فايل دسته اي است که هنگام روشن، شدن کامپيوتر يا شروع مجدد کار دستگاه، فعال مي شود operating personnel پرسنل فعال، افرادي که با يک دستگاه کار، مي کنند يا قسمتي را به کار مي اندازند