adamic معنی فارسی آدمي متعلق به آدم واژههای دیگر با معنی «آدمي» lackbrain آدمي تهي مغز، آدم بي کله، آدم کله خشک sculptured head پيکره سر آدمي، سرديس greaseball آدمي که موي سياه و چرب دارد، رجوع شود به greaser moneymaker آدمي که در کسب پول مهارت دارد، پولساز، کاري که پردرآمد است backslapper آدمي که براي تشويق دست به شانه و پشت، ديگران ميزند، زياده نما monogenism عقيده باينکه همه تژادهاي آدمي از يک تخم، هستند cretin آدمي که داراي خلقت ناقص ومشاعرنادرست است laparectomy برش بخشي از روده که در پهلوي آدمي واقع است man eater آدمخوار، ماهي کوسه، جانور درنده که بخوردن گوشت آدمي خو گرفته Luddite هريک از کارگراني که ماشينهاي نساجي را، چون نياز به کارگر را کم ميکردند درهم، ميشکستند