adherent electrode معنی فارسی الکترود نگهدارنده واژههای دیگر با معنی «الکترود» zinc electrode الکترود روي indicator electrode الکترود شاخص، الکترود نشان دهنده reference electrode الکترود مبنا، الکترود مرجع auxiliary electrode الکترود کمکي main electrode الکترود اصلي metallic electrode الکترود فلزي precipitate electrode الکترود رسوبي، الکترود حالت جامد battery electrode الکترود باتري control electrode الکترود فرمان dipped electrode الکترود شناور