adhoc معنی فارسی موقت ، تنها به اين منظور متخصص ، ويژه امر مخصوصي ، ويژه واژههای دیگر با معنی «موقت» provisional موقت، موقتي، سر دستي pro tempore موقت، موقتا temporary duty شغل موقت، ماموريت موقت modulus vivendi قار موقت short time duty کار موقت temporary gauge اشل موقت temporary road راه موقت brattice سنگر موقت، ديواره يا لوله اي از چوب يا مشمع که براي، هوارساني احداث ميشود layover ايست موقت، توقف کوتاه ميان راه، چرخش روي يک پا و چرخاندن بدن (اسکيت) term insurance بيمه موقت، بيمه در مورد مخاطره براي مدت معيني.