adjoint UKədʒɔint معنی فارسی الحاقي. واژههای دیگر با معنی «الحاقي.» adjunct الحاقي، افزوده، معين adjunctive الحاقي، لاحق concatenation operator عملگر الحاقي paragogic افزوده الحاقي، اضافي postpositive الحاقي و بي تکيه postpositive preposition حرف اضافه الحاقي suffixix لفظ معناي الحاقي shaft extension قسمت الحاقي محوري postposition لفظ الحاقي که تکيه نداشته باشد incorporative وابسته به الحاق، الحاقي، مشارکت.