دیکشنری فارسی

administrational

معنی فارسی

اداره ، حکومت ، مباشرت ، اجرا ، ايفاء ،

اداره ء کل ، حکومت ، اجرا ، الغاء ،

سوگند دادن ، (حق.)تصفيه ، وصايت ،

تقسيمات جزء وزارتخانه ها در شهرها ،

فرمداري

واژه‌های دیگر با معنی «اداره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن