admitance معنی فارسی دخول ورود بار اجازه دخول تصديق روا مجاز گذرايي. واژههای دیگر با معنی «دخول» entrance دخول، ورود، درامدن entrancingly دخول، ورود، درامدن admittance دخول، درآمد، ورود entries دخول، ورود، راه entry دخول، ورود، راه ingress دخول، ورود، حق دخول entree دخول، حق دخول، حق ورود ingression دخول entry side جهت دخول، جهت ورود entry point نقطه دخول، نقطه ورود