دیکشنری فارسی

adversarial

US'ædvə'serıəl

معنی فارسی

وابسته به مخالفت يا دشمني، خصمانه

دشمن، حريف، رقيب، هماورد

معنی کامل و مثال‌ها

/ad´vǝr ser´ē ǝl/adj.

● وابسته به مخالفت یا دشمنی، خصمانه

from the start, he had an adversarial attitude toward me

از ابتدا نسبت به من نظر خصومت‌آمیزی داشت.

● دشمن، حریف، رقیب، هماورد

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن