adversarial
US'ædvə'serıəl
معنی فارسی
وابسته به مخالفت يا دشمني، خصمانه
دشمن، حريف، رقيب، هماورد
معنی کامل و مثالها
/ad´vǝr ser´ē ǝl/adj.
● وابسته به مخالفت یا دشمنی، خصمانه
from the start, he had an adversarial attitude toward me
از ابتدا نسبت به من نظر خصومتآمیزی داشت.
● دشمن، حریف، رقیب، هماورد