affect (1)
معنی کامل و مثالها
/ǝ fekt´/vt., n.
● تحت تاثیر قرار دادن، اثر کردن، متاثر کردن
bright light affects the eyes
نور شدید بر چشم اثر میکند.
Abbas Khan's death affected us deeply
مرگ عباسخان ما را عمیقا متاثر کرد.
computers have affected modern life
کامپیوتر زندگی مدرن را تحت تاثیر قرار داده است.
● (مهجور) تمایل، ترجیح
● (روان شناسی) عاطفه، انفعال، تاثر، احساس، واکنش احساسی