دیکشنری فارسی

affect (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ fekt´/vt., n.

● تحت تاثیر قرار دادن، اثر کردن، متاثر کردن

bright light affects the eyes

نور شدید بر چشم اثر می‌کند.

Abbas Khan's death affected us deeply

مرگ عباس‌خان ما را عمیقا متاثر کرد.

computers have affected modern life

کامپیوتر زندگی مدرن را تحت تاثیر قرار داده است.

● (مهجور) تمایل، ترجیح

● (روان شناسی) عاطفه، انفعال، تاثر، احساس، واکنش احساسی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن