دیکشنری فارسی

affect (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/a fekt´/vt.

● ترجیح دادن، عادت (به پوشیدن) داشتن

she affects red skirts

او دوست دارد دامن قرمز بپوشد.

● وانمود کردن، تظاهر کردن به، به خود بستن

she affected a lisp

او وانمود کرد زبانش شل است.

● (قدیمی) خواستن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن