دیکشنری فارسی

affected (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/a fekt´id/adj.

● تصنعی، مصنوعی، وانمودین

affected intoxication

مستی ظاهری

● متظاهر

an affected person

آدم متظاهر

● ژستی، دارای رفتار مصنوعی (برای جلب توجه و غیره)، ادا و اطواری، پر قر و غمزه

she spoke so affectedly that everyone burst into laughter

با چنان ژستی (ادا و اطواری) صحبت می‌کرد که همه زدند زیر خنده.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن