airproof
معنی فارسی
هوابند (مانع عبور هوا)
معنی کامل و مثالها
/-prōōf´/adj., vt.
● هوابندی شده، بیمنفذ
● هوا ناپذیر کردن، بیمنفذ کردن
هوابند (مانع عبور هوا)
/-prōōf´/adj., vt.
● هوابندی شده، بیمنفذ
● هوا ناپذیر کردن، بیمنفذ کردن
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن