alaminum معنی فارسی آلومينيوم واژههای دیگر با معنی «آلومينيوم» aluminium foil کاغذ آلومينيوم aluminum coat روکش آلومينيوم aluminum alloy آلياژ آلومينيوم aluminum oxide اکسيد آلومينيوم bauxite هيدروکسيد آلومينيوم، بوکسيت aluminum آلومينيوم (يکي از فلزات) artificial aging افزايش استحکام آلومينيوم alclad نوعي ورقه از آلياژ آلومينيوم anodization پوشش آلومينيوم از اکسيد آلومينيوم، به وسيله عمل الکتروليز در محلول اسيد، کروميک aluminum paste تکه هاي بسيار کوچک آلومينيوم که مانع، برخورد اشعه ماوراء بنفش خورشيد به سطح، جسم ميشوند