alight (1)
معنی کامل و مثالها
/ǝ līt´/vi.
● پیاده شدن
she greeted me as I alighted from the train
هنگامی که از ترن پیاده میشدم او به استقبالم آمد.
● پایین آمدن، فرود آمدن، نشستن، قرار گرفتن
the bird circled and alighted on the branch
پرنده دوری زد و بر شاخه نشست.
● (نادر) بر حسب تصادف ملاقات کردن