دیکشنری فارسی

alight (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ līt´/vi.

● پیاده شدن

she greeted me as I alighted from the train

هنگامی که از ترن پیاده می‌شدم او به استقبالم آمد.

● پایین آمدن، فرود آمدن، نشستن، قرار گرفتن

the bird circled and alighted on the branch

پرنده دوری زد و بر شاخه نشست.

● (نادر) بر حسب تصادف ملاقات کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن