دیکشنری فارسی

alight (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ līt´/adj.

● روشن، سوزان، مشتعل، شعله‌ور، افروخته

● نورانی، درخشان، براق، پرنور

clow-worms had set the bushes alight

کرم‌های شبتاب بوته‌ها را نورانی کرده بودند.

she looked at me with her eyes alight

با چشمانی براق به من نگاه کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن