دیکشنری فارسی

aligned

UKəlaind USə'laınd

معنی فارسی

دريک رشته قراردادن دريک خط اوردن درصف امدن رديف کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. brought into agreement or cooperation on the side of a faction, party, or cause
  2. in a straight line “pearly teeth evenly aligned”

واژه‌های دیگر با معنی «دريک رشته قراردادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن