دیکشنری فارسی

aligning

UKəligniŋ USə'laınıŋ

معنی فارسی

دريک رشته قراردادن دريک خط اوردن درصف امدن رديف کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. causing to fall into line or into position

واژه‌های دیگر با معنی «دريک رشته قراردادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن