دیکشنری فارسی

allergy

UKælədʒiː US'ælədʒı

معنی فارسی

حساسيت نسبت بچيزي.

معنی کامل و مثال‌ها

/al´ǝr jē/n., pl.

● حساسیت (مثلا نسبت به برخی خوراک‌ها و گیاهان و گرد و خاک)، آلرژی، آزیر

he had an allergy to cheese for many years

سال‌ها به پنیر حساسیت داشت.

● بیزاری، انزجار، تنفر

I have an allergy to loud music

از موسیقی بلند بیزارم.

تعریف انگلیسی

noun
  1. hypersensitivity reaction to a particular allergen; symptoms can vary greatly in intensity

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن