دیکشنری فارسی

alley (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/al´ē/n., pl.

● پس‌کوچه، کوچه، کوی، راه، معبر

a blind alley

کوچه‌ی بن‌بست

his house was at the end of a narrow, winding alley

خانه‌ی او در ته کوچه‌ی تنگ و پرپیچ و خمی بود.

● خیابان، راهرو، راهی که دو طرفش درخت باشد

the shaded alleys of Niavaran Park

راهروهای پر سایه‌ی پارک نیاوران

● (بازی بیس‌بال) بخش انتهایی زمین بازی که در دو طرف بخش میانی قرار دارد (power alley هم می‌گویند)

● (بولینگ) باریکه‌ای که توپ را در امتداد آن به سوی هدف پرتاب می‌کنند (lane هم می‌گویند)

● (تنیس) دو باریکه‌ی طرفین زمین که هنگام بازی چهارنفری به زمین بازی افزوده می‌شود

● (روان‌شناسی) شاخه‌ی ماز

* up (or down) one's alley

(عامیانه) مطابق سلیقه یا استعداد شخص

this job is right down your alley!

این شغل مناسب تو است‌!

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن