alley (1)
معنی کامل و مثالها
/al´ē/n., pl.
● پسکوچه، کوچه، کوی، راه، معبر
a blind alley
کوچهی بنبست
his house was at the end of a narrow, winding alley
خانهی او در ته کوچهی تنگ و پرپیچ و خمی بود.
● خیابان، راهرو، راهی که دو طرفش درخت باشد
the shaded alleys of Niavaran Park
راهروهای پر سایهی پارک نیاوران
● (بازی بیسبال) بخش انتهایی زمین بازی که در دو طرف بخش میانی قرار دارد (power alley هم میگویند)
● (بولینگ) باریکهای که توپ را در امتداد آن به سوی هدف پرتاب میکنند (lane هم میگویند)
● (تنیس) دو باریکهی طرفین زمین که هنگام بازی چهارنفری به زمین بازی افزوده میشود
● (روانشناسی) شاخهی ماز
* up (or down) one's alley
(عامیانه) مطابق سلیقه یا استعداد شخص
this job is right down your alley!
این شغل مناسب تو است!