alloyage معنی فارسی امتزاج اختلاط واژههای دیگر با معنی «امتزاج» immiscible solvent حلال امتزاج ناپذير couplement عمل امتزاج و جفت کردن، جفت شدگي، دوتايي. miscibility آميزش پذيري، قابليت امتزاج amalgamation اميختگي، اميزش، امتزاج miscible آميختني، آميزش پذير، امتزاج پذير mixable آميختني، آميزش پذير، امتزاج پذير amalgamate باجيوه اميختن، اميختن، مخلوطکردن