دیکشنری فارسی

alloyed

UKəlɔid

معنی فارسی

جا زدن ، با چيز پست تر آميختن ، آلودن ، آغشتن ،

تحريف کردن ، عوض کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (used of metals) debased by mixture with an inferior element
  2. (used of metals) blended to obtain a desired property

واژه‌های دیگر با معنی «جا زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن