altrnativ معنی فارسی متناوب شده ، يک در ميان شده واژههای دیگر با معنی «متناوب شده» capacitor-start induction motor موتور متناوب که رتور آن توسط ولتاژ القاء، شده از سيم پيچ ميدان تحريک ميشود jerky نامنظم رونده، تشنجي، متناوب