دیکشنری فارسی

amalgamated

UKəmælgəmeitid USə'mælgə'meıtıd

معنی فارسی

باجيوه اميختن اميختن مخلوطکردن پيوستن امتزاج يافتن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. joined together into a whole “United Industries” “the amalgamated colleges constituted a university” “a consolidated school”

واژه‌های دیگر با معنی «باجيوه اميختن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن