amassment UKəmæsmənt معنی فارسی گرداوري توده واژههای دیگر با معنی «گرداوري» isagogics گفتار در تاريخ ادبي کتاب مقدس و شرح، گرداوري يا الهام شدن موادان scrounge جستجو کردن، دنبال گشتن، گرداوري کردن