دیکشنری فارسی

ambage

معنی فارسی

ابهام گويي، دوپهلوگويي، پيچ و خم.

ابهامگويي، سخن پيچاپيچ، کلام مغلق

پر آب و تاب، پيچيده ووقتگير

معنی کامل و مثال‌ها

/am´bij/n., pl.

● (معمولا جمع) راه پرپیچ و خم

● (جمع) ابهام‌گویی، سخن پیچاپیچ، کلام مغلق

● (طرز عمل) پر آب و تاب، (بیش از لزوم) پیچیده و وقت‌گیر

تعریف انگلیسی

noun
  1. a style that involves indirect ways of expressing things

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن