ambage
معنی فارسی
ابهام گويي، دوپهلوگويي، پيچ و خم.
ابهامگويي، سخن پيچاپيچ، کلام مغلق
پر آب و تاب، پيچيده ووقتگير
معنی کامل و مثالها
/am´bij/n., pl.
● (معمولا جمع) راه پرپیچ و خم
● (جمع) ابهامگویی، سخن پیچاپیچ، کلام مغلق
● (طرز عمل) پر آب و تاب، (بیش از لزوم) پیچیده و وقتگیر
تعریف انگلیسی
noun
- a style that involves indirect ways of expressing things