دیکشنری فارسی

ambience

UKæmbiəns US'æmbıəns

معنی فارسی

نقوش و تزئينات اطراف يک تابلو نقاشي، محيط.

معنی کامل و مثال‌ها

/am´bē ǝns/n.

● جو، محیط، پرگیر، پیراگرد، پیرامون، حالت، پرمون (ambiance هم می‌نویسند)

the liberal ambience of that university

محیط لیبرال آن دانشگاه

تعریف انگلیسی

noun
  1. a particular environment or surrounding influence “there was an atmosphere of excitement”
  2. the atmosphere of an environment

واژه‌های دیگر با معنی «نقوش و تزئينات اطراف يک تابلو نقاشي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن