دیکشنری فارسی

ambivalence

UKæmbivələns USæm'bıvələns

معنی فارسی

دو سو گرايي

معنی کامل و مثال‌ها

/am biv´ǝ lǝns/n.

● (در مورد احساس و فکر) ضد و نقیض (بودن)، دوسوگرایی، تردید، دوگنجایشی، دوظرفیتی (ambivalency هم می‌گویند)

she was in a state of ambivalence about having children

او در مورد بچه‌دار شدن دارای دو احساس متضاد بود.

* ambivalent, adj.

(در مورد احساس و فکر) ضد و نقیض، دوسویه، مردد، دارای دو احساس یا فکر متضاد، دوسوگرای

she was ambivalent about getting married

او در مورد ازدواج دو دل بود.

ریشه و کاربرد

ریشه

From German 'Ambivalenz', from Latin 'ambi-' (both) + 'valentia' (strength).

مثال

  • She felt a certain ambivalence towards her job.
  • His ambivalence about the situation was clear.
  • There is a general ambivalence among the public about the issue.

ترکیب‌های رایج

Feel ambivalence Show ambivalence Express ambivalence

تعریف انگلیسی

noun
  1. mixed feelings or emotions

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن