amorphousness UKəmɔːfəsnəs معنی فارسی بي شکل بي نظم واژههای دیگر با معنی «بي شکل» unshapen بي شکل، شکل نگرفته، گستاخ formless بي شکل، فاقد شکل معين shapeless بي شکل، فاقد شکل معين amorphous بي شکل، بي نظم unshaped (unshapen) بي شکل، شکل نگرفته، گستاخ nonsense figure شکل بي معنا asymmetric local deformation تغيير شکل موضعي بي تقارن tablock واشر تجتي بي زبئنه مستطيل شکل که به بالا، خم شده و مهره را در جاي خود قفل ميکند featureless فاقدکيفيت ويژه ياواقعه برجسته، بي شکل، بدون شکل نمايان ياخوب slug راب، حلزون بي صدف، گلوله بي شکل