دیکشنری فارسی

amphitheater or amphitheatre

معنی کامل و مثال‌ها

/am´fǝ thē´ǝ tǝr/n.

● آمفی تئاتر

● عرصه‌ی کارزار، میدان نبرد، صحنه

● (در سالن تئاتر) بالکن فوقانی

● (در دانشکده‌های پزشکی و بیمارستان‌ها) سالن کنفرانس

● زمین مسطح

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن