دیکشنری فارسی

an (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/an/adj.

● یک، واحد، یک عدد

an apple

یک سیب

two Iranians and an Arab

دو ایرانی و یک عرب

● هر یک، هر، در

two kilometers an hour

دو کیلومتر در ساعت

● چیزی، کسی، - ی، (an حرف تعریفی است که قبل از حروف صدادار یا واژه‌هایی که با h غیر ملفوظ آغاز می‌شوند می‌آید، ولی a قبل از واژه‌هایی که با حروف بی‌صدا آغاز می‌شوند می‌آید - فرق (a (an و the این است که a و an حرف‌های تعریف نکره یا نامعلوم هستند، در صورتیکه the حرف تعریف معرفه یا معلوم است:

an hour

یک ساعت

I saw an Arab

عربی را دیدم.

I saw the Arab

عربه رو دیدم، عرب را دیدم.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن