analyzation معنی فارسی تجزيه واژههای دیگر با معنی «تجزيه» insulation تجزيه، مجزا سازي، انحصار dissolution تجزيه، فساد، تلاشي dissociation تجزيه، جداسازي، تفريق disintegration تجزيه، خردشدگي، فروريختگي analysis تجزيه، تحليل، موشکافي dialyses تجزيه، تفرق اتصال dialysis تجزيه، تفرق اتصال dialytic تجزيه اي، داراي دوعدسي جدا ازهم (درگفتگوي برخي، دوربين ها) analytics علم تجزيه، علم تحليل، علم بيان hydrolyze تجزيه شدن، بوسيله اب تجزيه شدن.