دیکشنری فارسی

ancient (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ān´chǝnt/adj., n.

● باستانی، کهن، دیرینه، باستان، دیرین

ancient Greece

یونان باستان

ancient Iranian legends

افسانه‌های باستانی ایران

● پیر، کهنه، قدیمی، عتیق، آدم پیر، سالخورده، سالمند، کهنسال، کلانسال

old men with ancient faces

پیرمردانی با صورت‌های پرچین و چروک

● از مد افتاده، به سبک کهن

● وابسته به پیش از انقراض امپراطوری روم غربی در 476 میلادی

● (قدیمی) پیر و موقر، عاقل و پیر، دنیا دیده، ریش سفید

● کسی که در زمان‌های کهن می‌زیسته

● (در جمع) هنرمندان و نویسندگان یونان و روم باستان، باستانیان

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن