دیکشنری فارسی

angel

UKeindʒl US'eındʒəl

معنی فارسی

فرشته ملک

معنی کامل و مثال‌ها

/ān´jǝl/n., vt.

فرشته، ملک، سروش، امشاسپند

and an angel of the Lord appeared to Mary

و فرشته‌ی خداوند بر مریم ظاهر شد.

I was an angel and the lofty paradise was my abode

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

نمای انسانی در لباس سفید با دو بال سفید و طوقی از نور به دور سر

منبع الهام، روح راهنما و یاری دهنده

they believed that everyone had a good angel and an evil spirit

آنان معتقد بودند که هر کس یک ملک خوب و یک روح بد دارد.

my guardian angel

فرشته‌ی رهنمای من

آدم خوب و زیبا، آدم مهربان و خوب

my mother was an angel

مادرم فرشته بود.

(انگلیس) نوعی سکه که آخرین بار در 1634 ضرب شد، سکه‌ی فرشته نشان

(عامیانه - در مورد تقبل هزینه‌ی ارائه‌ی نمایش و غیره) کمک کننده، کمک مالی کردن

(رادار) پژواک دروغین (انعکاسی که به جای هواپیما از پرندگان یا باران و غیره ناشی می‌شود)

تعریف انگلیسی

noun
  1. spiritual being attendant upon God
  2. person of exceptional holiness
  3. invests in a theatrical production

مترادف‌ها

I. noun
Spirit, supernatural being, seraph, cherub.
II. adjective
(Poetical.) Angelic.

واژه‌های دیگر با معنی «فرشته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن