angle (1)
معنی کامل و مثالها
/aŋ´gǝl/n., vt., vi.
● زاویه، گوشه، خمش، کنج
the base angles of an isosceles triangle are equal
زوایای قاعدهی مثلث متساویالساقین با هم برابرند.
angle of a circle
زاویهی محاطی
the two roads meet at an angle of ninety degrees
دو جاده در زاویهی نود درجه با هم تلاقی میکنند.
the sailor put his head on the angle of the railing and fell asleep
ملوان سر خود را روی گوشهی نرده قرار داد و به خواب رفت.
● سوی، جهت
he took the vase and peered at it from all angles
او گلدان را برداشت و از هر سمت با کنجکاوی به آن نگریست.
● (عامیانه) انگیزه، تمهید، حقه
● (به نوشته یا نطق و غیره) جنبهی ویژهای دادن
Mehri's play was amusing and its sociological angle had a great appeal
نمایشنامهی مهری سرگرم کننده بود و جنبهی اجتماعی بسیار گیرایی داشت.
● زاویه دار شدن یا کردن، خم کردن یا شدن
the road angles to the right
جاده به سمت راست میپیچد.
the tower of Pisa leans at an angle
برج پیزا به یک سو خم شده است.
* angle of convergence
زاویهی همگرایی (تقارب)، زاویهی عکسبرداری
* angle of diffraction
زاویهی پراش، زاویهی تفرق
* at an angle of...
به زاویهی ...