annoying
UKənɔiiŋ
USə'nɔııŋ
معنی فارسی
آزارنده مايه آزار تصديع دهنده رنجاننده
معنی کامل و مثالها
/ǝ noi´iŋ/adj.
● رنجآور، اذیت کننده، آزار دهنده، آزارگر، ناراحت کننده، مزاحم، مصدع
the annoying noise of the loudspeaker
صدای آزار دهندهی بلندگو
he and his annoying friends
او و دوستان مزاحمش