دیکشنری فارسی

annoying

UKənɔiiŋ USə'nɔııŋ

معنی فارسی

آزارنده مايه آزار تصديع دهنده رنجاننده

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ noi´iŋ/adj.

رنج‌آور، اذیت کننده، آزار دهنده، آزارگر، ناراحت کننده، مزاحم، مصدع

the annoying noise of the loudspeaker

صدای آزار دهنده‌ی بلندگو

he and his annoying friends

او و دوستان مزاحمش

واژه‌های دیگر با معنی «آزارنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن