دیکشنری فارسی

antemeridian

معنی فارسی

پيش از ظهر (ي)

معنی کامل و مثال‌ها

/an´tē mǝ rid´ē ǝn/adj.

● پیش از نیمروز، قبل از ظهر، بامدادی

an antemeridian repast

خوراک (چاشت) پیش از ظهر

تعریف انگلیسی

adjective
  1. before noon “Attrubites: clock time, time”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن