دیکشنری فارسی

antithetical

US'æntə'θetıkəl

معنی فارسی

داراي ضد و نقيض ، متضاد ، ضد

پادگذاره ، تناقض

معنی کامل و مثال‌ها

/an´tǝ thet´i kǝl/adj.

وابسته به پادنهاد (تضاد یا تباین)، پادنهشتی، پادنهشی

نقطه‌ی مخالف، مغایر

killing is antithetical to my beliefs

آدمکشی با اعتقادات من مغایرت دارد.

مترادف‌ها

adjective
See antithetic

واژه‌های دیگر با معنی «داراي ضد و نقيض»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن