antithetical
US'æntə'θetıkəl
معنی فارسی
داراي ضد و نقيض ، متضاد ، ضد
پادگذاره ، تناقض
معنی کامل و مثالها
/an´tǝ thet´i kǝl/adj.
● وابسته به پادنهاد (تضاد یا تباین)، پادنهشتی، پادنهشی
● نقطهی مخالف، مغایر
killing is antithetical to my beliefs
آدمکشی با اعتقادات من مغایرت دارد.
مترادفها
adjective
See antithetic