دیکشنری فارسی

antitrust

UKæntitrʌst US'æntaıt'rʌst

معنی فارسی

مخالف تشکيل يا اتحاديه هاي بزرگ صنايع.

معنی کامل و مثال‌ها

/an´tī trust´/adj.

● ضد تراست (یا اتحادیه‌های صنایع بزرگ)، ضد انحصار

* antitrust laws

قوانین ضد انحصار (برای کنترل کارتل‌ها و تراست‌ها)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of laws and regulations; designed to protect trade and commerce from unfair business practices

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن