دیکشنری فارسی

anything

UKeniθiŋ US'enı'θıŋ

معنی فارسی

هر چيز هر کار چيزي کاري همه کار هيچ کاري هيچ کار

معنی کامل و مثال‌ها

/-thiŋ´/pron., n., adv.

چیزی، هیچ

do you know anything about music?

درباره‌ی موسیقی چیزی می‌دانی‌؟

he said: do you know anything about syntax...?

گفت: هیچ از نحو دانی...؟

هر چیز

say anything your sad heart desires

هر چه می‌خواهد دل تنگت بگوی.

اصلا، به هر صورت

is he anything like his father?

آیا او اصلا شباهتی به پدرش دارد؟

* anything but

به هیچ وجه، اصلا

writing poetry is anything but easy

تنها چیزی که درباره‌ی نگارش شعر نمی‌توان گفت سهولت آن است.

* anything goes

هر اقدامی مجاز است، هیچ محدودیتی وجود ندارد

* anything worth doing is worth doing well

هر کاری که ارزش انجام شدن را دارد ارزش آن را دارد که خوب انجام شود

* as...as anything

...هر چیز

he ran as fast as anything

او از هرچیزی سریع‌تر می‌دوید.

it was as easy as anything

از هر کاری آسان‌تر بود.

* for anything

به هیچ وجه، به هیچ قیمتی

I wouldn't go for anything

به هیچ قیمتی نخواهم رفت.

* or anything

(عامیانه) و امثال آن، و غیره

I wasn't angry or anything

من عصبانی یا تو این مایه حرف‌ها که می‌گویی، نبودم.

ریشه و کاربرد

Pronoun

Any object, occurrence, or matter whatever.

ریشه

Derived from the words 'any' and 'thing'. First known use in the 14th century.

مثال

  • I can do anything.
  • Is there anything you want to tell me?
  • I don't have anything to wear.

ترکیب‌های رایج

Do anything Say anything Give anything

واژه‌های دیگر با معنی «هر چيز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن