دیکشنری فارسی

apical

معنی فارسی

موبرط به نوک ، نزديک به نوک ،

واقع در نوک يا سر

معنی کامل و مثال‌ها

/ap´i kǝl/adj., n.

● وابسته به راس زاویه

● وابسته به بالاترین نقطه، تارکی، قله‌ای

● (زبان‌شناسی) نوک زبانی، وابسته به نوک زبان

apical consonant

همخوان نوک زبانی

● صدای ادا شده توسط نوک زبان، آوای نوک زبانی

ریشه و کاربرد

ریشه

Mid 19th century from Latin apex, apic- ‘peak, tip’ + -al.

مثال

  • The apical part of the heart.
  • The apical bud of a plant.
  • The apical pulse is located at the apex of the heart.

ترکیب‌های رایج

Apical part Apical region Apical bud Apical pulse Apical complex

تعریف انگلیسی

adjective
  1. situated at an apex

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن