apodictical معنی فارسی مسلم ، بديهي ، بي چون و چرا واژههای دیگر با معنی «مسلم» cretain مسلم، قطعي، حتمي proven مسلم، بي چون و چرا، محقق admitted مسلم، مجاز، پذيرفته male muslim مسلم، مرد مسلمان Moslem مسلم، مسلمان apodictic مسلم، بديهي disputeless مسلم، ثابت undoubted مسلم moslem league مسلم ليگ، جامعه مسلمانان، اولين حزب پاکستان که در زمان حيات res integra اصل مسلم، امر غير متنازع فيه