دیکشنری فارسی

apparatchik

معنی فارسی

عضو بلند پايه

عضو هر سازمان سياسي، عضو سازماني،

ذي نفوذ

معنی کامل و مثال‌ها

/äp´ǝ rä´chik/n., pl.

● (شوروی سابق)

● عضو بلند پایه (به ویژه در حزب کمونیست)

● عضو هر سازمان سیاسی، عضو سازمانی، ذی نفوذ

تعریف انگلیسی

noun
  1. a humorous but derogatory term for an official of a large organization (especially a political organization) “Democratic apparatchiks”
  2. a communist who was a member of the administrative system of a communist party

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن