دیکشنری فارسی

appendant or appendent

معنی کامل و مثال‌ها

/-dǝnt/adj., n.

● پیوست، ضمیمه، برافزود، برآویخت، جزو، فهرست (آخر کتاب)، آویزه

● (حقوق) وابسته به حقوق فرعی، حق فرعی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن