دیکشنری فارسی

apprentice

UKəprentis USəp'rentəs

معنی فارسی

شاگرد ، نوآموز ، بشاگردي گرفتن يا گذاشتن ،

ياد گرفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ pren´tis/n., vt.

● (در گذشته - نجاری و بنایی و غیره) شاگردی که قانونا موظف بود در مقابل خوراک و آموزش برای استاد خود رایگان کار کند (معمولا به مدت هفت سال)

● (نجاری و بنایی و غیره) شاگردی که تحت شرایط معین (مثلا پرداخت شهریه و عضویت در اتحادیه‌ی صنفی و غیره) آموزش می‌بیند

● شاگرد، نوآموز، تازه کار

he is an apprentice mechanic

او شاگرد مکانیک است.

● شاگردی کردن، به شاگردی پذیرفتن

Reza was apprenticed to a carpenter at the age of fourteen

رضا در چهارده سالگی شاگرد نجار شد.

* apprenticeship, n.

شاگردی

his apprenticeship lasted seven years

شاگردی او هفت سال طول کشید.

تعریف انگلیسی

verb
  1. works for an expert to learn a trade
  2. be or work as an apprentice “She apprenticed with the great master” “Somebody ----s” “Somebody ----s something” “Somebody ----s PP”

مترادف‌ها

I. noun
Learner (of a trade), indentured, bound, or articled assistant.
II. verb active
Indenture, bind, article.

واژه‌های دیگر با معنی «شاگرد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن